خرید بک لینک

بلاگفا براتون بدون فیلتر بالا میاد یا با فیلتر؟

رَجاء

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

راستشو بخواید امروز بهش پیام دادم و گفتم اون مورد زندگی کارمندی و اینا یکم دودلم میکنه نوشت راستش فکر کردم جوابتون منفیه برای همون پیگیری نکردم در مورد این موضوع هم که میگید بهتره بزاریم برای جلسات حضوری بازم نظر شما محترمه برای این حرفمم دلیل دارم چون اینجا هرچقدر بگم حق مطلب ادا نمیشه هنوز جواب ندادم نمیدونم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

مثل قدیما برای محرم یه عبا سفارش دادم قراره ۲۵ ام ارسال بشه :") هنوز مشخص نیست مراسم هیئت چجوری خواهد بود دلم واقعا تنگ شده برا محرم نیاز دارم تو خلوت خودم باشم و یکم گریه کنم بلکه غمِ این چند مآه کمی فقط کمی فروکش کرد رو پارچه یه طرحی رو نقاشی کردم خودم عاشقش شدم برای گوشیم قاب مشکی سفارش دادم که روش استیکر محرمی بزنم یه کیف دیده بودم خیلییی خوشگل بود ۱۹۰۰ گفت وسوسه میشدم برم با عیدی هام بخرم بعد پشیمون شدم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

شب اول محرمدوستِ مامانم دورهمی گرفته بود و دعوت کرده بوداز خواب بیدار شدمشومیز شلوار مشکیم رو اتو کردم و موهامو با صاف کن صاف کردمآرایش معمولیم رو کردم و ساعت ۲ رفتیم اونجابرای ناهار دعوت کرده بودتا عصر ساعت ۷و نیم ۸ اونجا بودیمرسیدیم خونه یه کوچولو سرپایی شماره دوزی کردم و رفتیم هیئتمثل همیشه حاج آقا از اینکه هرکسی سعادت نشستن تو مجلس رو نداره گفتاینکه یهود چه کارهایی برای مجلس امام حسین میکنهاینکه مراسما دیگه عالم محور نیستو همه هیئت رو با اسم نوحه خون و مداحش میگن نه سخنرانخیلی چیزا گفت یادم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

شب دوم محرموقتی این متن رو نوشتم کم مونده بود مراسم تموم شهو الان وقت کردم تایید کنمامروز بیدار شدم و بعد خوردن صبونه با مامان رفتیم بازارقبل رفتن از نگهبانی بسته پستیمو گرفتمقاب گوشیم رسید و یه اشتباه بزرگ کردمو به جای مشکی سرمه ای رو انتخاب کردم و ای داد بیدادخورد تو ذوقمرفتیم برای نقاشی و شماره دوزیم قاب سفارش دادمو گفت فردا عصر بیا بگیردوتا روسری مشکی خریدیمو هنوز نمیدونم کدومشو من بردارم کدومشو مامانکیف مشکی که خوشم اومده بود رو خریدماز پاساژ شمس پارچه برای دستمال اشک و شمع خریدمفردا رو بای

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

ساعت ۱ ظهر از خواب بیدار شدمبعد تا ساعت ۴ دوتا بسته پستیم رو باز کردمپارچه برش دادمتو پینترست دنبال طرح بودرفتم کافی نت بسته بودحتی صبونه ام نخورده بودماومدم خونه بستنی خوردم به جا صبونهتسبیحارو درست کردمزنگ زدم به بابام بیاد بریم قاب هارو بگیریمرفتیم تحویلشون گرفتمبرا بابا از ممتاز بستنی گرفتمداشتیم از جلوی بستنی گرانمایه رد میشدیم بابام گفت میخوری؟اونقدر هوا گرم بود نتونستم نه بگمپس دومین بستنی رو هم به جای صبونه و ناهار زدم بر بدناومدیم محله باز رفتم کافی نتچون دارن خیابونمون آسفالت جدید میری

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

دوتا اتفاق عجیب افتاده یکیش چند ماه پیش که خیلی تعجب کردم ولی بعدش حس کردم واقعیت نداره و دومی دیروز اونقدر عجیب که هنوز باورم نشده اونقدر عجیب که از دیشب اونقدر فکر کردم مغزم دردمیکنه عجیب عجیب عجیب عجیب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

یه مدت پشت سر هم و مرتب فعالیت میکنم

بعد یهو انرژیم فروکش میکنه و هیچی به هیچی

از وقتی اینستا باز شد اینجوری شدم

رَجاء

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

صفحه بندی